درست مثل داستان یک عشق است ؛ همان عشقهای معمول ، که از انتظارها و امیدها ساخته شده ، با اشتیاقها و سرخوردگیهایش ، با شادی و بیقراری . همچنانکه در یک داستان عشقی اتفاق می افتد،حوصله تملک با جذبه های عشق آمیخته می شود و میل دراختیار داشتن تام و تمام آنچه مورد علاقه است به طور لجام گسیخته ای به یکباره رها می گردد...

            
... پس چه فایده که در آن وسوسه تملک باقی بمانم و لجوجانه سماجت به خرج دهم که مناظر را حتما روی فیلم ، آن هم به طرزی بد ، ثابت سازم تا در اختیارم بمانند. چرا به جای این کار ، به نظاره کردن آن سرزمین خیال انگیز قناعت نکنم و شگفتیهای گذرای آن را با نگاهی بی هدف که فقط مایل به تمتع از یک دیدار است نستایم ؟ می شد در کمال صفا ، در باغهای پر از گل و کنار دریاچه های نمک ، در دره های پر سایه و صحراهای خشک راه رفت و از رنج جانکاه انتظار و از بیم حوادث پیش بینی نشده بر کنار بود و از امید بستن به تغییرات مطلوب و آشفتگی به خاطر نقصهای فنی فارغ شد و ضمنا از همه چیز ، در عین وقوف بر همه چیز ، راضی و خوشبخت بود.
بارها این رویا را در ذهن مجسم ساخته ام ؛ رویایی که بلافاصله زایل می شود ، چه به این نکته می اندیشم که از این دیدنها بعدا چیزی جز یک خاطره باقی نمی ماند و آن هم ممکن است در همان لحظه که بخواهیم آن را تعریف کنیم محو شود ؛ درست همچنانکه در رویا اتفاق می افتد. آنوقت است که شوق دیدار مجدد آن لحظه های گذرنده ، هر چند هم به طور ناقص ثبت شده باشد ، دوباره قوت می گیرد، شوق نشان دادن آنها مکرر و باز هم مکرر. باز همه چیز از سر گرفته می شود . از نو به جست و جوی اسلایدهای قبلی که در گوشه و کنار خانه افتاده می روم ، آنها را دوباره تمیز می کنم ، دوباره می بینم ، روزها از صبح تا شب به مرتب کردن آنها می نشینم ، همان شوق و علاقه باز مرا فرا می گیرد و دوباره در مقابل هر عیب و نقصی که ببینم آشفته و دگرگون می شوم . به یادم می آید که راه دیگری نیست .
درست مثل داستان یک عشق است و برای تبدیل این احساس درد آلود به یک دوستی ملایم ، هیچ کوششی فایده نمی کند . همان طور که در هر داستان عشقی اتفاق می افتد ، وسوسه تملک آنچه مورد علاقه است ، به هر صورت که پیش آید و بار هر سختی و ناراحتی ، امان نمی دهد : باز همان انتظارها و امیدها ، اشتیاقها و سرخوردگیها ، شادی و بیقراری انتظار مرا می کشند.
پ . ن : اینها را از مقدمه کتاب زیبا و چشم نواز « تا ناکجا » نوشته « ریکاردو زیپولی » انتخاب کردم ؛ این کتاب را شاید حدود بیست سال پیش دیدم با تصاویری از مناظر طبیعی ایران که اکثر آنها بدون حضور کس یا کسانی در آنها فقط چشم را پر می کردند و بس . این مقدمه را بسیار دوست داشتم و دارم و آن را در دفتر خودم یادداشت کرده بودم و امروز ناگهان به یاد آن افتادم و تصمیم گرفتم شما را در زیبایی احساس این هنرمند ایتالیایی از طبیعت و تصویرهای کشورم شریک کنم . نمی دانم که این کتاب هنوز هم در کتابفروشیها پیدا می شود یا نه ، اما اگر شد مفت چنگ خوش ذوقهایی که گیرش آورده اند ...

راستی تا یادم نرفته بگویم متن کتاب را دکتر سید علی موسوی گرمارودی به فارسی برگردانده است و می بینید که ترجمه چقدر شاعرانه شده است !

جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

از هنگامی که صدام حسین دیکتاتور بزرگ عراق به درک واصل شده تا به امروز ، چیزی مرا رنج می دهد و آن هم شعاری است که مردم در احترام به « قافیه » ! ساخته اند اما به اشکالات دینی و فرهنگی آن بی توجهند.
از زمانی که شعارهای تایید مردم از « الله اکبر » به « الله اکبر - خمینی رهبر » تبدیل شد و سپس با دعاها و نفرینهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی و مرگ بر منافقین و صدام و ... مزین شد ، زمان مدیدی می گذرد . من روزی حدیثی شنیدم که پیغمبر اکرم « ص » در پس هر نمازشان دشمنان را لعنت می کردند. از سوی دیگر بارها امام خمینی بر لزوم تداوم شعار مهم و تعیین کننده « مرگ بر آمریکا » تاکید داشتند و آن را در سرنوشت این امپراطوری شوم ، تاثیرگذار معرفی کردند . حتی در توضیح آن فرمودند که : همین شعار « مرگ بر شوروی » برای آنها مرگ می آورد و  دیدیم که آورد . و طبیعتا شعارهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر صدام و مرگ بر منافقین هم باید برای آنها مرگ بیاورد کما اینکه برای صدام حسین هم آورد.
اما نکته آزار دهنده ای که وجود دارد این است که پس از به درک واصل شدن « صدام حسین » ، از آنجا که وزن شعری شعار همیشگی مردم به هم خورده بود ، مردم یا تنظیم کنندگان شعارهای مردمی ، شعار  « مرگ بر منافقین و صدام » را به « مرگ بر منافقین و کفار » تبدیل کردند ، در حالی که توجه نداشتند که این شعار با مفاهیم مکتبی و اندیشه های قرآنی مطابقت ندارد.
خداوند متعال بر اساس آنچه  در سوره آل عمران آمده است ، از پیامبر اعظم « ص » می خواهد که با کفار و اهل کتاب بر این اساس وارد مذاکره شود که بیایید بر روی نقاط مشترکمان که همان بندگی خداوند واحد ، شرک نورزیدن به او و انتخاب نکردن اربابی از میان بندگان خداست ، متحد شویم .در برخی آیات دیگر هم تاکید شده است که نزدیکترین گروه اهل کتاب به مسلمانان ، مسیحیان و نصاری هستند. این اهل کتاب و مسیحیان در لسان فقهی البته جزو مشرکان و کفار تلقی می شوند. اما این به معنی اینکه آنان « الزاما » دشمنان ما تلقی می شوند نیست  و با دو آیه مورد اشاره هم منافات  دارد .
به همین دلیل ، از تاکید و ترویج شعار جدید یعنی  « مرگ بر منافقین و کفار» ، ناراحتم و مطمئنم که این شعار ، مورد رضایت خداوند متعال نیست .

بله البته بحث منافقین که در قرآن کریم و احادیث ، از آنان به بدترین وجه ممکن یاد شده است مسئله ای سواست و بر همین اساس باید شعار مرگ بر منافقین با جدیت بیشتر ادامه یابد بخصوص در شرایط امروز ایران که روز به روز جای پای منافقان و منافقان جدید و مدرن بویژه در صفوف اصولگرایان بیشتر و بیشتر می شود !

این بحث می تواند مقدمه ای بر ادامه این مبحث در زمینه های دیگر هم تلقی شود ، اما علی الحساب دوست داشتم حساب « منافقین» و « کفار» را از هم جدا کنیم و از تریبونهای عمومی به هر دو به طور یکسان نفرین نفرستیم و آرزوی مرگ نکنیم .

امیدوارم دوستان گرامی هم در این زمینه وارد بحث شوند تا به نتیجه ای برسیم که کمترین آن می تواند حذف این شعار از ادامه شعار تایید عمومی مردمی است .

جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها:

در میان اخبار شادمانی آور نتایج انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی که در اسفند ماه گذشته برگزار شد و نوید یک مجلس اصولگرای دیگر را داد ، خبری تلخ هم وجود داشت که شاید در هیاهوی شکست اصلاح طلبان و پیروزی اصولگرایان گم شد و یا شاید هم برای خیلی ها اهمیتی نداشت تا بدان بپردازند یا آن را تحلیل کنند.

           
           
این خبر ، رای نیاوردن نماینده فعلی مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی یعنی دکتر «حسن سبحانی » بود که پس از سه دوره چهار ساله حضور در پارلمان ، مظلومانه و بی هیچ هیاهو و جنجالی ، کرسی خود را به حجت الاسلام و المسلمین « حسن ملک محمدی » نماینده وقت  ستاد مبارزه با مواد مخدر در زمان مرحوم آیت الله خلخالی سپرد و به این ترتیب در خرداد ماه سال جاری و تشکیل مجلس جدید ، با سیستم قانونگذاری جمهوری اسلامی خداحافظی می کند.
من نماینده جدید مردم دامغان را نمی شناسم و بدون آنکه درباره شخص نماینده منتخب جدید مردم دامغان اظهار نظر کنم ، یاد آور می شوم که  یکی از انحرافات بزرگ در تبلیغات انتخاباتی ، دادن وعده هایی است که اصولا جزو وظایف نماینده مجلس نیست . وظیفه نماینده مجلس فعالیت در قوه قانونگذاری کشور و تلاش در جهت بررسی هر چه دقیقتر طرحها و لوایح در دستور و یا در آستانه دستور و کارشناسی کردن بندها و تبصره های آن به گونه ای است که منافع کلی مردم کشور - آن هم  نه یک منطقه خاص - لحاظ شود . ساختن و راه اندازی کارخانه ها و سدها و کارگاههای تولیدی و کاهش بیکاری و افزایش گردشگری و ...  و وعده هایی چون :« در اتاق همه وزرا به روی من باز است » یا  ان شاء الله در این منطقه  کارخانه های جدید راه اندازی خواهم  کرد و ... نه جزو وظایف و تعهدات یک نماینده مجلس قانونگذاری بلکه جزو وظایف سازمانها و دستگاههای اجرایی و ادارات کل و سازمانهای وابسته به وزارتخانه هاست . بسیاری از وعده های تبلیغاتی ذاتا جزو وظایف استانداران و فرمانداران و بخشداران و شهرداران کشور است نه نماینده مجلس . خلط کردن وظایف قوه مقننه با قوه اجراییه از غش در معامله هایی است که یک نامزد انتخاباتی می تواند انجام دهد و بر موج احساسات مردمی که تشنه آبادانی و کار و بهبود معیشت و وضعیت تحصیلی و علمی و ... هستند سوار شود و رای آنها را به خود اختصاص دهد.
در بعضی از موارد وضع از این هم بدتر است . بر اساس خبرهای فراوانی که در ایام انتخابات به دست ما رسید در بعضی از شهرها ، نامزد انتخاباتی کارها و فعالیتهای دولت و نتایج اقدامات انجام گرفته بر اساس تصمیمات سفرهای استانی رئیس جمهور و هیئت دولت را به نام خود در شهرهای کوچک و روستاها جا زده و بدین وسیله توانسته در دل مردم مناطقی جا کند ! و اگر کسی یا کسانی به این شیوه او انتقاد کرده اند یا او را در این مورد رسوا کرده اند از آنها شکایت کرده است که بر خلاف قانون انتخابات ، مرا تخریب کرده اند !! و بدین وسیله علاوه بر دروغهای بزرگ ذکر شده ، طلبکار دولت خدمتگزار هم شده اند.
من اما به عنوان یک روزنامه نگار ، خیلی از اینکه در فلان منطقه فلان کس به جای بهمان کس به مجلس راه یافته است نگران نشده ام چرا که گاه ، هر دو نفر به تبلیغات اینچنینی به شیوه ذکر شده مبادرت کرده اند ، هر دو درهای چلوکبابی ها را به روی مردم باز کرده اند ، هر دو کیسه های برنج توزیع کرده اند و ... بنابر این هر دو کمترین توجه را به وظیفه ذاتی یک نماینده داشته اند . اما وضع درباره دکتر سبحانی کاملا فرق می کند . به استناد صورتجلسه های مجلس شورای اسلامی و مصاحبه ها و مقاله های این مرد در مطبوعات ، بیشترین تلاش نماینده مردم دامغان در مجلس ، معطوف یافتن کارشناسی ترین راهها برای تدوین طرحها و اصلاح لوایح مورد بررسی در صحن علنی یا کمیسیونهای تخصصی پارلمان بوده است . دفاعیه ها و حتی مخالفتهای دکتر سبحانی با بندها و تبصره هایی که به دولت بر می گشته است آنچنان دقیق و حسابشده بوده که بسیاری از مدافعان سینه چاک دولت را هم به کرنش واداشته است .
از بسیاری از کسانی که در این دوره به آقای سبحانی رای نداده بودند دلیل خواستم و آنها به یک تبلیغ عمومی در سطح شهر و روستاها اشاره می کردند و آن اینکه : آقای سبحانی در این سه دوره برای دامغان هیچ کاری نکرده است ! و من افسوس می خورم که چگونه با شایع کردن یک سخن عوام پسندانه ، مجلسی را از یک مرد واقعی قوه قانونگذاری محروم کردند ، مجلسی که اگر چند تن مثل سبحانی کارشناس داشت ، اشکالاتی که گاهی در موقع اجرای قوانین بروز می کرد ، به وجود نمی آمد و تاثیر آن علاوه بر دامغان ، همه شهرهای کشور را در بر می گرفت ! نماینده ای که قطعا اگر از تهران نامزد شده بود ، با رای بالایی به پارلمان راه می یافت ، اما او نخواست به مردمی که سه دوره او را انتخاب کرده بودند پشت کند و باز هم از آنجا نامزد شد تا این بار به جای نفر اول ، نفر سوم انتخابات شود !
یادم می آید که رهبر معظم انقلاب هم چندین بار بر این دو نکته مهم یعنی فراگیر فکر و عمل کردن نماینده به جای بخشی نگری و توجه خود را به دقت در قانونگذاری معطوف کردن به جای دخالت در امور اجرایی و قوای دیگر اشاره کرده بودند و هشدار داده بودند .
در هر صورت ، این توهم غلط علی الحساب دکتر سبحانی را از ما گرفته است . البته ما حجت الاسلام ملک محمدی را نمی شناسیم و امیدواریم او بتواند بخشی از توجه کارشناسی دکتر سبحانی را نسبت به مصوبات در مجلس داشته باشد . و در نهایت اینکه رای ، رای مردم است و ما چه خوشمان بیاید و یا نه ، آقای ملک محمدی نماینده مردم شریف دامغان در مجلس هشتم  شورای اسلامی است . و می دانیم که این اقتضای مردم سالاری در نظام جمهوری اسلامی است و انتخاب ، انتخاب مردم است و بس .
آرزو می کنم از وجود مردان فرهیخته و دانشمند و متواضعی چون دکتر سبحانی در سنگرهای جدید به بهترین وجه استفاده شود .

***
بعد التحریر (سه شنبه ۲۰/۱/۱۳۸۷):خوشحالم که مطلبی که در نهایت دلسوزی و البته تاثر نوشتم بازتاب خوبی پیدا کرد و دوستان بزرگوار در سایتهای « الف » ، « رجانیوز » ، « فردا » و چند روزنامه آن را منعکس کردند . امیدوارم این نوشته تلنگری به خودمان باشد که در انتخابهایمان دقیقتر باشیم .
از آنجا که در سایت الف تا این لحظه بیش از یکصد نظر برای این مطلب ، نوشته شده است و اکثر این نظرات - چه موافق و چه مخالف - بر نکات قابل تاملی تاکید کرده اند ، پیوند آن صفحه را هم در
اینجا می آورم تا دوستانی که می خواهند اطراف مختلف ماجرا را بدانند به آن مراجعه کنند.

جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

چند سال پیش بود که مادر هنگامی که در ابتدای سال همه بچه ها پیشش بودیم پیشنهاد جالبی داد. گفت : سعی کنید شما هم مثل آقای خامنه ای برای سال خودتان نامی بگذارید و کاری را یا کارهایی را در پیش بگیرید؛ صفت بدی را از خودتان دور کنید و صفت خوبی را که ندارید کسب کنید. مثلا با خودتان عهد کنید که در سال جدید ، غیبت کردن را کاملا کنار بگذارید یا با همسرانتان مهربانتر باشید ، به من بیشتر سر بزنید ! مثلا تصمیم بگیرید سال جدید ، سال نگارش یک کتاب خوب از شما یا خلق یک اثر هنری باشد ؛ مثلا تصمیم بگیرید سال جدید سالی باشد که در آن همه نمازهایتان را در اول وقت بخوانید و ...

فکر کنم همه ما خواهر ها و برادرها در این چند ساله به این پیشنهاد عمل کردیم و برای سالهای اخیرمان اسمی گذاشتیم و تصمیماتی گرفتیم . البته شاید موفقترینمان برادرم علی بود که با برنامه ریزی و پشتکار توانست در سال 86 در پی دو ابتکار و اختراع بزرگ ، بدون کنکور به مقطع دکترای دانشگاه تهران راه یابد و لابد سال جدید وظیفه ماست که برایش اسمی بگذاریم !

من اما ، کارهای بزرگی نکردم اما کوشیدم برخی کارهای کوچک کوچک را به سامان برسانم که فکر می کنم در پایان سال گذشته اکثر قریب به اتفاقشان را تمام کردم و در این تعطیلات دو هفته ای نوروز امسال ، از سیر آفاق سنواتی گذشتم و به سیر انفس (شکسته نفسی را دارید دیگه !)پرداختم و در این تنهایی محض آخرین کارهای باقیمانده ناشران محترم را هم در حال اتمامم و به همین دلیل هنوز فرصت فکر کردن کافی برای نامگذاری سال جدیدم را پیدا نکرده ام اما این را می دانم که یکی از برنامه های اصلی من در سال نو ، "برنامه ریزی" و "برنامه ریزی" است تا ان شاء الله در پایان سال - اگر زنده بودم - مصداق بخش اول سوره مبارک "عصر" نباشم بلکه مشمول بخش دوم آن باشم .

***

راستی این پیشنهاد بدی نیست که شما هم تا دیر نشده و کار و بار به طور جدی کلید نخورده است ، برای سال جدیدخود اسمی بگذارید و تصمیمهای اساسی بگیرید. مطمئنا هر تصمیمی بگیریم و هر تلاشی بکنیم ، نامگذاری امسال رهبر عزیزمان را تحقق بخشیده ایم و در نهایت به نو آوری و شکوفایی کشورمان کمک کرده ایم .

اگر دوست داشتید در بخش نظرات همین مطلب ، اسامی و برنامه های پیشنهادی تان را برای سال جدید یادداشت کنید تا شاید امثال من هم از آنها ایده بگیریم و استفاده کنیم.

به امید گذران سالی پربارتر و شکوفاتر از همیشه .

پ . ن : ذکر این نکته در این نوشته ضروری است که مامان تحت هیچ شرایطی غیبت نمی کند و من ندیده ام حتی در شرایط سخت و دشواریهای کاری و خانوادگی ، زبان به غیبت بگشاید و یا حتی با ایما و اشاره گلایه ای از کسی که نیست . این را گفتم تا معلوم باشد وقتی چنین پیشنهادی می کند خود پیش از ما به‌ آن عمل کرده است . بله ، باور کردنش سخت است می دانم ! 

جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها: